‏نمایش پست‌ها با برچسب اندیشه ی سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اندیشه ی سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

سیامک پورزند درگذشت


درگذشت سیامک پور زند رو به خانم لیلی پور زند و خانم مهرانگیز کار و همه ی دوستان نهضت ازادی ایران تسلیت می گم . یاد رفیقان ازاده و پاکبازمان استوار و راهشان همیشه پر رهرو باد.

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

سال نو مبارک

این روزها ، هر بار که با خودم خلوت میکنم و به نامه ای برای فردا فکر می کنم ؛ وقتی با خودم خلوت می کنم ، وقتی به چیزهایی که به ما گذشته فکر می کنم و به تاریخه صد و چند ساله ی مشروطیت ایران نگاه می کنم .شاید بیشتر از همیشه متوجه اهمیت حضور روشنفکران و دگر اندیشان می شم .
شاید بقول اوریانا فالاچی دیکتاتوری ها مثل یه ققنوس باشند که هر بار که مردم انقلاب می کنند و این ققنوس سیاه رو اتش می زنند دوباره از میون خاکستر ها یه ققنوس جدید متولد میشه ؛ ققنوسی که جوون تر و سرسخت تره .
شاید اگر سی سال پیش با روی کار امدن دولت دکتر بختیار مردم اصلاحات رو می پذیرفتند دیگه دست به انقلاب نمی کردند ، شرایط طور دیگه ای بود ،شاید خوب وبد با الان فرق نمی کرد اما حداقل حقانیت اسلام در ایران به شکل بهتری حفظ می شد .
اگر شور و احساسات انقلابی مردم حفظ می شد اگر جلوی مقدس سازی های بیجا و افراط ها و تفریط ها گرفته اگر احساسات مردم عقل رو به حاشیه نمی کشوند . اگر از روز اول جلوی هر نوع اعدامی از جمله انقلابی و غیر انقلابی گرفته می شد . اگر دگر اندیشانی مثل لاحوتی و قطب زاده اعدام نمی شدند اگر هیچ فکر و جریان و شخصی حذف نمی شد و هزار و یک اگر دیگه ، شاید الان مردم با حشرت به یه اشتباه نگاه نمی کردند و نمی گفتند تونس تونست ،ایران نتونست .

سال نو مبارک . التماس دعا
پینوشت ها :
* یاد و خاطره ی شهدای اسفندی ،گلسرخی و میر صیافی گرامی باد .
*ببخشید که کم پیدام ،برام خیلی دعا کنید . خداحافظ

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

شما ابرویمان را بردید

اید هیچ کشور دیگری کوچه ها و خیابانهایی مثل ایران نداشته باشد . کشوری که کوچه هایش را با نام مردانی می شناسند که مردترین مردان در دوران خود بوده اند . مردانی از جنس کوه و از نسل ارش، سیاوش و سهراب ، مردانی از تبار حسین (ع). مردانی که در سیزده سالگی هزاران ساله بودند و هزاران ساله گشتند ،مردانی که لشگر مخلص خدا بودند و خدایی گشتند ، بی ادعا و بی هراس عاشقان نام خو را بسیجی گذاشتند .
افسوس که از ان نام ها و یادها جز حسرتی نماند و از ان روزها جز خاطره ای خاک گرفته ، افسوس که مردان هجرت کردند و نامردان شهرها و کوچه ها راتصاحب کردند، افسوس که عشق و ایمان که روزی کار این مردمان بود به ظلم شب بدستان به پستوی خانه ها رفت و در گوشه ی طاقچه ها از یاد رفت .
اه نفرین بر شما بسیجیان که نام ها را ننگ کردید و ابرویمان را بردید .
13ابان سالروز شهادت بزرگ 13ساله و روز دانش اموز گرامی باد .

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

ما گم شدگانیم

چند روز پیش بود داشتم برمیگشتم خونه . توی اتوبوس دوتا خانم داشتن راجع به وضعیت بد اتوبوس و اینکه قیمتش بالا میره ولی وضعش هیچ تغییری نمی کنه با هم حرف میزدن . یکیشون گفت مردم باید تاوان انتخاب اشتباهشون رو بدن .خیلی ناراحت شدم ،بهم بر خورده بودو احساس میکردم نادیده گرفته شدیم . بی مقدمه پریدم وسط حرفشون و گفتم : مردم بهترین انتخاب رو کردن ولی به انتخاب مردم نبود . اون خانم گفت ولی خیلی ها به همین (ا.ن) رأی دادن ،رأیی که اشتباه بود و نشان دهنده ی بی صلاحیتی یه تعدادی از مردم . منم گفتم :ولی اونها اکثریت قاطع مردم نبودن .

اون خانم هم قبول کرد که حق با منه و حرف هامون همون جا تموم شد .

یه خانم دیگه که نمی دونم اصلا به حرف های ما گوش می کرد یا نه ،و چرا سعی نمی کرد جز حرف های خودش چیز دیگه ای رو بشنوه ،گفت : همیشه همه چیز شکل اون چیزی نیست که ما فکر می کنیم و میگیم . قبول کنید که مردم ما هم مردم خوبی نیستن ، این همه زنها با لباس ها و حجاب نامناسب دارن فساد ایجاد می کنند خُب اینها یعنی چی؟

_(با تعجب گفتم ) یعنی همه ی مشکلات ما از این به اصطلاح فساده ؟ بله قبول دارم که شرایط اجتماعی نابسامانه ولی خُب دلیل این شرایط چیه ، چرا باید اینقدر فشار اقتصادی روی مردم باشه که خدایی نکرده باعث فساد توی جامعه بشه ؟

_نه اینها اصلا ربطی نداره ، اگه مردم خودشون رو درست کنن همه چی درست میشه .

_یعنی دولت هیچ اشکالی نداره ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی هم که اصلا نیست و هیچ ارتباطی هم نداره؟

_مردم برای بهتر شدن شرایط هیچ تلاشی نمی کنن ، اینهمه خانمها لباس هایی می پوشند که ادم از دیدن این وضع خجالت می کشه ،نه شرمی ،نه حیایی و نه عفافی ، مردم اگه خودشون رو اصلاح کنن دیگه تو کشور هیچ مشکلی نمیمونه .

متاسفانه اتوبوس خیلی بی موقع به ایستگاه رسید و من باید پیاده می شدم ، ولی خیلی دلم می خواست که به اون خانم بگم که ما توی ارمانشهر زندگی نمی کنیم ، توی دنیای واقعی زندگی می کنیم . نتونستم بگم که تو شهری مثل قم زنانی که بدکاره هستن چادرشون رو برعکس سرشون میکنن و کنار خیابون می ایستند ( به این ترتیب هم فسادشون رو دارن هم عفافشون رو ) و متاسفانه نتونستم بگم که حضرت علی(ع) میفرمایند : مردم اصلاح نگردند مگر به صلاح حاکمان .

*مبعث حضرت عشق پیشاپیش مبارک ،التماس دعا .

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

من اعتراف میکنم

بیش از یک سال پیش بود ، تمام باورم این بود که میزان شرکت یک مردم در یک انتخابات نه به مفهوم مهر تاییدی بر کارهای یک جریان حاکم ، که نشان دهنده ی رشد فکری مردم جامعه و میزان تمائل انها برای رسیدن به دموکراسی است . تمام باور این بود که هرچقدر حضور امروز ما گسترده تر همه جانبه تر و عمیق تر باشد راه برای رسیدن به خواست های دموکراتیک هموارتر و اسانتر خواهد بود. روزی با خود فکر میکردم که خداوند کلید سرنوشت مردم را به خود انها سپرده و این خود مردمند که بر سرنوشتشان حاکم هستند و هیچ کس نمی تواند اختیار زندگی مردم را در دست بگیرد یا به بهانه ی دین و خدا حقوق انسانی مردم یک جامعه را از انها بگیرد . من به همه ی این ها باور داشتم و بر پایه ی همین باورها بود که همچون اکثریت مردم ایران سبز شدم .
همه ی باورهایی که داشتم به فاصله ی کمتر از یک هفته و زمانی که چشمان بیدار ندا به دوربین نگاه می کرد و از خون خود سرخ شد ، در هم شکست .
من اعتراف می کنم که دانسته یا نداسته وارد جریانی شدم که حاصل ان در مقابل هم قرارگرفتن خواهران و برادران هموطنم بود.
من اعتراف میکنم که نمیدانستم برادران نیروز انتظامی که در حامیان و بر پا کنندگان امنیت و اسایش ما بودند روزی در برابر ما صف ارایی خواهند کرد و صدای پوتین هایشان خواب راحت را از ما خواهد گرفت .
ولی باید اعتراف کنم که نمی دانستم نسل بی ارمان و بی نشانه ای چون نسل من که پشتوانه های فکری و اعتقادی کم و متزلزلی داشت ،توانست دنیا را به لرزه در اورد .

ماهستیم

نامه هایمان به عزیزان در بندمان برای یادبود یک ساله شدن جنبش سبز و همدردی با خوانواده ی زندانیان سیاسی.
ادرس ایمیل : saeedbayaniye@yahoo.com

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

صد سالی که گم کردیمش

روزی پسر بچه ای در باغچه ای بازی می کرد . ناگهان کودک متوجه ی پیله ای شد که به ارامی تکان می خورد .کودک بازی را رها کرد وبه پیله چشم دوخت . پیله به ارامی وبا فواصل زمانی منظم تکان می خورد.کودک در یافت که پروانه ای در حال متولد شدن است . پیله را برداشت ،با دست هایش ان را گرم کرد . به ارامی پیله را شکافت و پروانه را ازاد کرد. پروانه هنوز پرواز نمی کرد . بالهایش هنوز برای گشودن بسیار وپرواز کردن کوچک بود.پسر بالهای پروانه را به ارامی گشود و او را وادار به پرواز کرد. هنوز پروانه پرواز را اغاز نکرده بود که به زمین افتاد و مرد .

کودک غمگین از مرگ پروانه او را به خاک سپرد در حالی که فهمیده بود ، پروانه هنوز برای پرواز بالغ نشده بود . سالها بعد کودک بزرگ شد ؛ در حالی که دیگر کودک نبود و هنوز اندوه مرگ پروانه را دردل داشت . او دریافته بود که مرگ پروانه حاصل از دخالت او در کار طبیعت ، و تمام نشدن پرسه ی بلوغ او بود .

*پینوشت : ازادی نه یک واقعه بلکه پرسه ای حاصل از بلوغ یک جامعه است و نمی توان ان را یک روزه بدست اورد وبا یک بار گام برداشتن بذست اورد.

در یک سالی که بر میهنمان گذشت ، یک بار دیگر خاطرات صد ساله ی مان را از انقلاب مشروطه تا کنون مرور کردیم ، وبه نقص هایی که مارا از رسیدن به ازادی عقب انداخته بود، واقف شدیم .

روزهای پیش رو برای ما روزهاییست پر التحاب و غیر قابل پیش بینی . اعدام پنج هموطن عزیزمان که چهار نفر از انان از فرزندان غیور کردستان بودند ، زخم عمیقی بر دلهایمان گذاشته است . اما تنها حقیقتی که بعد از این اعدامها برما اشکار شد،اینست که ایران در جهت مبارزه ی ارام و عاری از خشونت، یکپارچه و متحد شد . اعتصاب عمومی در کردستان که تا قبل از وقایع جاری یکی از پر تنش ترین وپر التحاب ترین استانهای ایران بود ، توانست دو اصل را در جهت مبارزه ی ارام و عاری از خشونت که همان حفظ نظم و حفظ انضباط بود عملی کند .

سالهاست که مردم ازادی خواه ایران در جهت مقابله با مجازات اعدام خصوصا برای فعالان سیاسی، تلاش می کنند ، باشد که یکپارچگی ما در جهت تحقق این ارمان ما را همراهی کند .

ایدون باد .

۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

از سر دلتنگی های نوروزی

امروز 28اسفند 88. از هر نظر که به سال 88 نگاه می کنم ، میبینم که سال 88از هیچ نظر برام سا ل خوبی نبود . کمتر از سی و یکی دو ساعت به تحویل سال بیشتر نمونده و من می خواستم دیگه پستی برای امسال ننویسم (می خواستم پست قبلیم اخرین پست امسال باشه ) اما نتونستم نیام و یک بار دیگه ننویسم .

امروز 28اسفند 88. کمتر از سی و یک یا دو ساعت به تحویل سال بیشتر نمونده . میر میهن سال 89رو سال استقامت لقب داده. سال نو در حالی برای ما در خانه ی پدری اغاز میشه که هنوز خیلی از هموطن هامون توی زندان اند . بعلاوه ی اینکه تقریبا 500روزه که حسین درخشان توی زندانه و هنوزهم تکلیفش مشخص نیست .

چند روز پیش خبر ازاد شدن تورجان رو از زندان شنیدم وخُب خیلی خوشحال شدم ولی متاسفانه نتونستم براش پیام بفرستم .

فکر میکنم حاشیه رفتن دیگه بسه . دیشب فیلم مستندی از شیوا نظر اهاری دیدم که با اینکه تنها اسم و رسم شیوا رو شنیده بودم و از نزدیک نمی شناختمش ولی باعث شد که نسبت بهش حس دلتنگی کنم . زمانی که سازنده ی این فیلم از شیوا درباره ی برنامه های ایندش پرسید ، شیوا گفت که برای ایندش برنامه ای نداره و گفت که گاهی به این موضوع هم فکر میکنه که پس زندگی خودش چی ؟ نگاه پر درد شیوا و پاسخش به این پرسش هر لحظه در خاطر منه.

نمیدونم چرا یه حس از جنس وابستگی نسبت به کسی دارم که تا الان فقط اسمشو تو اخبارای نیمروزی شنیده بودم .ولی این حس و این فکر که اون لحظه ی سال تحویل پشت میله هاست و من توی خونه ی خودم ، داره منو ازار میده ، گرچه هردو میدونیم که تو هر سمت این میله ها باشیم بازم ازاد نیستیم .

شیوا جانم ! ایمان دارم به روزی خواهد امد. روزی که در ان سردی میله های زندان جای خود را به هوای ازادی خواهد داد.

بامدادان که کبوترها برلب پنجره باز سحر غلغله می اغازد

جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر

به تماشا گه پرواز ببر

اه بشتاب که همپروازان نگران غم همپروازند .

شیوای نازنینم ، سال نو مبارک .

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

ما وبلاگ نویسیم !

وقتی تو اداره نشستی و مطمئنی یکی داره همه کارهاتو زیر نظر میگیره ، وقتی داری با تلفن صحبت می کنی و می دونی یکی دیگه داره همه حرفا تو می شنوه ، وقتی به جایی می رسی که حتی نمی تونی به رفیقات اطمینان کنی ، وقتی از همه جا میبری و دلت می خواد داد بزنی و سکوت این خفقانو بشکنی ؛ اون موقع ست که میای پشت میز کارت میشینی و تصمیم میگیری بنویسی . کامپیترتو روشن میکنی شروع میکنی به گفتن و نوشتنه حرفایی که تو دلته ، تو ذهنته حتی اگه فکرات زیادی بخواد خط شکن باشه. اون لحظه ، لحظه یی که احساس میکنی از هیچی نمی ترسی نه زندان ونه از اینکه بیکار بشی و از نون خردن بیفتی نه از تجاوز و خیلی چیزای دیگه . اون موقع ست که باید بدونی همه چیزت زیر نظره هر چی مینویسی و هر چی میگی اون موقع ست که دیدن عبارت «مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد ...» .

تبریک میگم ! تو توی لیست سیاه قرار گرفتی . به خودت زحمت نده، چون بدون هیچ دلیلی میشه تورو به جرم اقدام علیه تمنیت ملی ، تبلیغ علیه نظام یا شاید هم توهین به مقدسات ( حتی اگه هیچ سند و مدرکی نباشه ) دستگیر کردو کاری کرد که هیچ کس حتی خودتم ندونی کجایی.

خُب طبیعیه چون تو یه وبلاگ نویسی . تو کسی هستی که میخواد سکوتو بشکنه ، تو کسی هستی که می خواد فکراشو با همه قسمت کنه ، تو. کسی هستی که از سانسور خستس و نمیخوای یه قیچی مدام زبونتو ببره .

28اسفند =سالروز کشته شدن امیدرضا میرصیافی ، مردی که از نبود ازادی خسته بود ، وتنها جرمش ایرانی بودن بود .

روحش شاد ، یادش و راهش استوار


*لطفاٌ برای ازادی علی اشرف فتحی (تورجان) وهمه ی وبلاگ نویسان و خبرنگاران وفعالان سیاسی دعا کنید.

شبیخون

ماه را بر سر نیزه می بردند

و هر ستاره

اشک بدرقه ای بود .

شب به تاریکی خود خو می کرد

و کوچه ها

بوی کافور و کتاب سوخته می دادند...

ما در کدام دالان به یکدیگر رسیدیم

با قوطی کبریتی

که تنها یک کبریت خیس در دل داشت ؟

دستانت را گرم کن ،

رفیق شاعرم

و به بادها بگو

من به صبح فردا نمی رسم ...

شهید عزت ابراهیم نژاد – اذر هفتادو هفت

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

سهراب جان تولدت مبارک!


صاحب عکس فوق گم شده است
رفته از خانه و نیامده است
مادرش میگرید شب و روز
صاحب عکس فوق
چشم هایش درشت
دست هایش همیشه مشت
صاحب عکس فوق، با خونش
می کشد روی اسفالت فریاد
سینه اش باغ لاله های غریب
صاحب عکس فوق
در خیابان ارزو جان داد
می روم پیش مادرش امروز و میگویم صاحب عکس فوق من هستم
سهراب جان ، تولدت مبارک






.

۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

مرداب

شب سیاهی کرد و بیماری گرفت
دیده را طغیان بیداری گرفت
دیده از دیدن نمیماند، دریغ
دیده پوشیدن نمی داند، دریغ
رفت و در من مرغزاری کهنه یافت
هستی ام را انتظاری کهنه یافت
ان بیابان دید و تنهاییم را
ماه و خورشید مقواییم را
چون جنینی پیر، با زهدان به جنگ
میدرد دیوار زهدان را به چنگ
زنده اما حسرت زادن در او
مرده ،اما میل جان دادن در او
خود پسند از درد خود نا خواستن
خفته از سودار برپا خواستن
خنده ام غمناکی بیهوده ای
ننگم از دلپاکی بیهوده ای
غربت سنگینم از دلدادگیم
شور تند مرگ در مهخوابگیم
نامده هرگز فرود از بام خویش
در فرازی شاهد اعدام خویش
کرم خاک و خاکش اما بویناک
بادبادک هاش در افلاک پاک
ناشناس نیمه ی پنهانی اش
شرمگین چهره ی انسانی اش
کوبه کو در جستجوی جفت خویش
می دود، معتاد بوی جفت خویش
جویدش گه گاه و نا باور از او
جفتش اما سخت تنهاتر از او
هر دو در بیم و هراس از یکدگر
تلخ کام و ناسپاس از یکدگر
عشقشان ، سودای محکومانه ای
وصلشان، رویای مشکوکانه ای
اه اگر راهی به دریاییم بود
از فرو رفتن چه پرواییم بود
گر به مردابی زجریان ماند اب
از سکون خویش نقصان یابد اب
جانش اقلیم تباهی ها شود
ژرفنایش گور ماهی ها شود
اهوان، ای اهوان دشت ها
گاه اگر در معبر گلگشت ها
جویباری یافتید اواز خوان
رو به استغنای دریا ها روان
جاری از ابریشم جریان خویش
خفته بر گردونه ی طغیان خویش
یال اسب باد در چنگال او
روح سرخ ماه در دنبال او
ران سبز ساقه ها را می گشود
عطر بکر بوته ها را می ربود
بر فرازش ،در نگاه هر حباب
انعکاس بی دریغ افتاب
خ.اب ان بی خواب را یاد اورید
مرگ در مرداب را یاد اورید
( فروغ فرخزاد )
برای (مانی) فرزند استاد فرید صلوتی و برای کودک در راه فاطمه شمس ، باشد که انان طعم ازادی راذ بچشند .

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

سی و یک سالگی انقلاب

سی و یک سال از سالروز انقلاب میگذرد. سی و یک سال پیش در چنین روزهایی مردم ایران برای بدست اوردن استقلال و ازادی و برابری بپا خواستند .
اما امروز پس از سی و یک سال فرزندان ان انقلاب و حتی خود ان انقلابیون تنها برای اندکی ازادی در زندانها شکنجه میشوند یا در خیابان ها کشته می شوند .
سی یک سال پیش و در حالی که کشور پتانسیل بالایی برای رسیدن به یک جامعه ی دمکراتیک را داشت ،افراطیون با انجام اعدامهای دسته جمعی ، ایجاد فضای یکسویه و سرکوب گروههای اپوزوسیون ، انقلاب مردمی ایران را بدل به یک دیکتاتوری ساختند، ایران را 70سال به عقب وپیش از دوران مشروطه بردند و نتیجه ی ان فضای کنونی کشور است .
امروز و پس از سی و یک سال بار دیگر فضای جامعه ی ما ملتهب و دست خوش بازی های سیاسی شده ، حقیقت اینست که ما پس از سی سال نه به ازادی و نه به استقلال نه به جمهوری ونه حتی به اسلام رسیده ایم .
جامعه ی کنونی ما توان مجدد برای یک انقلاب را ندارد اما اصلاح قانون اساسی و بهره گیری از تجربه ی این سی سال راه را برای رسیدن به یک فضای ازاد و دمکراتیک خواهد داشت و این تنها با بالا رفتن سطح اگاهی و سواد جمعی جامعه و ایجاد فضای باز گفتگو و انتقاد امکان پذیر است .
ایدون باد .

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

ندا جان تولدت مبارک!

خواهرکم ندا
از روزی که تو رفتی روزها می گذرد . اسمان هنوز هم گرفته است . و هنوز هم خورشید طلوع نکرده غروب میکند .
خواهرم ندا ، تو رفتی و در انجایی که میدانم اسمانش ابی ست ، جای گرفتی و ندیدی که چگونه سهم برادران و خواهرانمان شکنجه و تجاوز شد . تو رفتی وضجه های غریبانه ی مادر سهراب را ندیدی . وندیدی که ، اشکان ، سهراب ، ترانه و... چگونه مظلومانه همچون تو پر کشیدند .
ندای من ، شرورانی که چشمان بیدارت را به خون نشاندند ، دهان محسن را نیز خرد کردند .
ندا جانم ، نامردمانی که فریادت را به گلوله بستند وسینه ات را دریدند ، عاشورایمان را خونین، چون عاشورای حسین (ع) ساختند .
ندایم ، شاید حق با تو بود که بانگاه اخرت فریاد زدی : ((یا مرگ یا وطنم ))
نداجان ، تو اینها را نمی دانی ولی تو نیز دانسته بودی که سرانجام بهار خواهد امد .
و من هنوزهم دوستت دارم .

حقیقت یک ترس

حقیقت مسلمی که پس از روز 16اذر ثابت شد ،همانا ترس کودتاگران فرصت طلب از رشد فکر در جامعه ی ایران است .
اقتدارگرایان با سرکوب دانشجویان ازاده ی ایرانی و ایجاد فظای رعب و وحشت و محکومت های شدید برای دانشجویان معترض از جمله مجید توکلی تنها اهمیت این بخش از جامعه را به اثبات رساندند .
اما عملی که علیه مجید توکلی صورت گرفت و همچنین محکومیت وی به پنج سال زندان ، تنها توهین به جایگاه دانشجو یان نبود بلکه پوشاندن چادر برسر وی توهین به تمام زنان بود ، حال انکه خود اقتدارگرایان با حجاب را برای زن ارزش توصیف کرده و با اعمال حجاب اجباری عملا حقوق اولیه ی انسانی انها را پایمال می کنند.
اما نکته ی مهم اینست که همان گونه که فریاد دیروزمان این بود که : we are all Neda امروز نیز فریاد ما اینست:
I am majid too .

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

اسلام در خطر بدعتها

دویست سال پیش ، قبل از انقلاب صنعتی ، اروپا تحت نفوذ کلیسا و زندگی مردم اروپا تحت سلطه ی پاپ و سردمداران کلیسا بود که با نام خدا و دین حکمرانی میکردند و زندگی مردم اروپا را به بازی میگرفتند .
قطعا دین و احساسات دینی انسانها را نمی توان از انها جدا کرد ، چراکه وابستگی مردم به دین مانند وابستگی یک کودک به سینه ی مادرش است و سوئ استفاده از این احساس زیبا ، حیوانی ترین عمل ممکن است.
نقش روحانیون وابسته به دربار در عقب راندن انقلاب مشروطه و کودتای ننگین 28مرداد غیر قابل کتمان است .
سی سال پیش و پس از انقلاب اسلامی ایت الله کاظم شریعتمداری به دلیل انتقاد از شیوه ی کشور داری ان دوران از مرجعیت خلع شدند و این بدعت تاثیر پذیری دین از سیاست از ان زمان گذاشته شد . ولی تنها ایت الله شریعتمداری قربانی این بدعت باطل نشدند . پس از ایشان ، ایت الله منتظری و بعد از ایت الله منتظری ایت الله یوسف صانعی نیز قربانی این بدعت شدند .
ایت الله یوسف صانعی از مراجع برتر وعالی رتبه ی جهان تشیع هستند که پس از انتخابات به علت حمایت از اصلاح طلبان و جنبش مردمی راه سبز ، از جانب اقتدارگرایان مورد ازار و اذیت قرار گرفتند و تهدید نیز شدند . اما خلع ایشان از مرجعیت ان هم به تصمیم کسی که خود مرجع نیست و تنها از جانب دولت بر نهادی که از اغاز و پیش از این به عنوان یک سازمان مردم نهاد مطرح بوده ، بزرگترین نوع دخالت در امور دینی بوده است .
گرچه این بدعت از جانب مردم پذیرفته نبوده و نیست اما سوال اینجاست که اینگونه رفتار های لطمه زننده به اسلام تا کجا ادامه خواهد یافت ؟

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

عاشورا،شهر خون

واقعه ی عاشورا دو روی یک سکه بود .یک روی سیاه و یک روی سفید . روی سیاه این واقعه در حقیقت همان سیاهی ظلمت یزدیان بود که از تاریکی جهل انان سرچشمه می گرفت وامروز از ان تنها به عنوان وسیلیه ای برای به گریه انداختن مردم استفاده می شود حال انکه از این دست وقایع در طول تاریخ کم نبوده و نیست .
اما حقیقت عاشورا چیزی جز روی سفید و زیبای ان نیست ، رویی که سبب جاودانه شدن واقعه ی عاشورا شده است و ان را به واقعه ای بیبدیل در تاریخ بدل ساخته است ، وان چیزی جز ایستادگی ،ایثار و پایداری در هدف و ایمانشان نبود . ایمانی که سبب میشود اهل بیت (ع) و یاران امام حتی از مرگ در راه ازادی از قید ظلم و جور حاکمان زمان نیز نهراسند . واین یعنی همان حقیقت اسلام .
اما سخن اخر من باکسانی است که می پندارند بری از هر گناه و نقص و مجاز به هر عملی هستند :
در این سالهایی که گذشت هر عمل سفاکانه ای که خواستید کردید وما هیچ نگفتیم . تمام مطالباتمان یک رای بود که ان را از ما دزدیدید .
تا خواستیم رایمان راپس بگیریم ما را فتنه گر خواندید . مگر سرنوشت فرعونیان را نخواندید که حال از ستم به مردم نمی هراسید ؟
با کدام منطق خود را قران ناطق میخوانید که حتی از خشم خداهم نمی ترسید و انزجار و نفرت مردم را هم بر می انگیزید ؟ حال کارتان به جایی رسیده که در ماه حرام اتش به روی مردم میگشایید وما را حرمت شکن عاشورای حسین میخوانید؟

پینوشت : از همه ی دوستالنی که من را لینک کردند بسیار سپاسگذارم ، تا اول بهمن که دوباره بر گردم فعلا خدا حافظ .

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

ایت الله منتظری درگذشت

ایت الله العضمی منتظری شب گذشته در 87سالگی درگذشت .
متن خبر این بود .خبر غم انگیزی که جز تاسف و اندوه برای ما چیز دیگری نداشت . پدر معنوی جنبش سبز درگذشت . فقیه عالی قدری که در علم فقه و اصول توانایی زیادی داشت .و بخاطر تسلت بر روایات از جمله مهمترین مراجع زمان بحساب میامد.
اما ایت الله منتظری تنها یک فقیه بزرگ نبود ، وی فردی ازاد اندیش بود که اگر چه در اوایل انقلاب حامی اصل ولایت فقیه بود ، اما زمانی که نتیجه ی حاصل از ان یعنی پیدایش ولایت مطلقه ی فقیه را دید ، از ان برائت جست.
ایشان در هر زمان ، چه در زمانی که بسیاری از مردم چشم خود را روی مسئله ی اعدامهای 67بسته بودندو چه امروز که اقتدارگرایان مردم را از صحنه ی سیاسی - اجتماعی ایران کنار گذاشته اند ، علیه باطل مقابله کرد. وی همواره در راه احقاق حق براساس اصول اسلامی و حفظ حقوق تمام ابناء بشر گام برداشت و مجاهدت نمود وهیچگاه اصول انسانی را فدای تعصب و اعتقادات شخصی خود نکرد واین یعنی روح حقیقی اصلاحات .
روحش شاد و یادش گرامی .


*ازتمام دوستانی که وبلاگ بنده را لینک کردند ، متشکرم .انشا ا.. مشکل ستون لینکهای من هم به زودی برطرف خواهد شد .
با تشکر - پژواک سبز

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

16اذر

… آینده از ان خلق است وبه تدریج و شاید هم بایک ضربه انها قدرت را در دست خواهند گرفت.
مشکل این جاست که مردم باید باسواد شوند واین قبل از این که قدرت رابه دست بگیرند میسر نیست. انها به قیمت اشتباه های خود شان بالاخره خواهند اموخت واین گران تمام خواهد شد، گران به قیمت زندگی عده ی زیادی بی گناه . شاید هم قربانیان بی گناه نباشند چون گناهی بزرگ در حق طبیعت مرتکب شده اند: این که نتوانسته اند خودشان را وقف دهند.همه ی انها ، انهایی که نتوانسته اند خودشان راوقف دهند-مثلامن وتو- قربانی قربانی خواهند شد.انقلابی بودن امری غیر شخصی است . انقلاب زندگیشان را خواهد گرفت وحتی از حافظه شان ابزاری خواهد ساخت برای اهلی کردن جوان هایی که دنباله روی انها بودند . گناه من بیشتر است چون من خواهم مرد و نمی دانم که مردنم زاییده ی ناتوانی در انطباق است و این خصلت تمدن پوسیده ی ماست . ونیز میدانم که تو با مشت های گره کرده خواهی مرد . چون تو نماد نیستی ،بلکه عضوی از جامعه ای رو به زوالی. روح جنبش از زبان تو سخن خواهد گفت ودر اعمال تو تجلی خواهد یافت . تو همان قدر مهمی که من، اما نمی دانی که چقدر کمک هایت به مردمی که تو راقربانی خواهند کرد ، مفید خواهد بود . ...
( برای حاشیه - بخشی از کتاب خاطرات موتور سیکلت – نوشته ی : ارنستو چه گوارا )

فکر میکنم برای بازگو کردن اهمیت 16اذر و نقش دانشجویان (به عنوان سرمایه ی فکری یک جامعه ی رو به رشد. ) همین متن کافی بود .
همیشه و در طول تاریخ- رویش فکر سیاسی از دوران دانشگاه اغاز شده( غیر از خودم که از دبیرستان شروع شد ...)به همین دلیل دانشجویان همواره در خط مقدم جنبش های ازادی خواه و برابری خواه بوده اند. بنابراین کاملا طبیعی است که حکومت های دیکتاتوری از دانشجویان بترسند و دست به دستگیری فعالان دانشجویی ، استادان ، جداسازی جنسیتی وپر کردن دانشگاه با افراد سهمیه ای و... دست بزنند .

۱۳۸۸ آذر ۲, دوشنبه

بی بی سی، صدای امریکا، +یا-

دوست عزیزی در نظری که برای من در پست های قبلی گذاشتند، این سوال را مطرح کردند که : بی بی سی برای جامعه ی ما مثبت است یا منفی ؟


بعد از قوه ی مقننه مجریه و قضاییه چهارمین رکن دموکراسی رسانه های ازاد است . اصولا وظیفه ی هر رسانه اطلاع رسانی به شکل صحیح برای پر کردن خلاء های فکری وجلوگیری از گسترش تفکر و نگاه یک سویه به مسائل که همانا عامل اصلی ایجاد انحراف وتحجر در همه ی مرام ها و مسلک هاست .


صدا و سیمای ج.ا برای خلاف وظیفه ی خود به ابزاری برای قدرت حاکم تبدیل شده که در جهت ان دست به هر کاری از جمله کتمان حقیقت نیز میزند . از جمله ی این کارها میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

- حمایت یک سوی از (ا.ن) در پیش از انتخابات .


-عدم قائل شدن حق پاسخ گویی به معترضان اصلاح طلب در مناظره های پیش از انتخابات.
-دگر گونه جله دادن اعتراضات حق طلبانه ی مردم .


-تلاش برای ساختگی نشان دادن شهادت ندا اقا سلطان و حتی قتل جلوه دادن آن.


- تلاش برای متهم کردن دکتر ارش حجازی به قتل ندا اقا سلطان بر خلاف تمام شواهد و مدارک موجود .


تلاش برای برانداز جلوه دادن جنبش های اعتراضی از جمله کمپین یک میلیون امضا( تغییر برای برابری ) (انشاا... در پست های بعدی درباره ی ان توضیحات بیشتر خواهم داد) .


همه ی این ها تنها نشان از فعالیت صدا وسیما برای یک جریان خاص را دارد . حال در این شرایط دسترسی به یک رسانه ی ازاد که به همه ی جوانب مینگرد بسیار مهم وتاثیر گذار است وباید از این شرایط بهره ی کافی را برد .اما نباید فراموش کرد که تصمیم گیری نهایی و انتخاب به عهده ی خود ماست و باید دقت کرد تا از بازیچه شدن به دست بیگانگان و فرست طلبان داخلی و خارجی تا حد امکان جلوگیری کرد .