۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۲, دوشنبه

سیامک پورزند درگذشت


درگذشت سیامک پور زند رو به خانم لیلی پور زند و خانم مهرانگیز کار و همه ی دوستان نهضت ازادی ایران تسلیت می گم . یاد رفیقان ازاده و پاکبازمان استوار و راهشان همیشه پر رهرو باد.

۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه

سال نو مبارک

این روزها ، هر بار که با خودم خلوت میکنم و به نامه ای برای فردا فکر می کنم ؛ وقتی با خودم خلوت می کنم ، وقتی به چیزهایی که به ما گذشته فکر می کنم و به تاریخه صد و چند ساله ی مشروطیت ایران نگاه می کنم .شاید بیشتر از همیشه متوجه اهمیت حضور روشنفکران و دگر اندیشان می شم .
شاید بقول اوریانا فالاچی دیکتاتوری ها مثل یه ققنوس باشند که هر بار که مردم انقلاب می کنند و این ققنوس سیاه رو اتش می زنند دوباره از میون خاکستر ها یه ققنوس جدید متولد میشه ؛ ققنوسی که جوون تر و سرسخت تره .
شاید اگر سی سال پیش با روی کار امدن دولت دکتر بختیار مردم اصلاحات رو می پذیرفتند دیگه دست به انقلاب نمی کردند ، شرایط طور دیگه ای بود ،شاید خوب وبد با الان فرق نمی کرد اما حداقل حقانیت اسلام در ایران به شکل بهتری حفظ می شد .
اگر شور و احساسات انقلابی مردم حفظ می شد اگر جلوی مقدس سازی های بیجا و افراط ها و تفریط ها گرفته اگر احساسات مردم عقل رو به حاشیه نمی کشوند . اگر از روز اول جلوی هر نوع اعدامی از جمله انقلابی و غیر انقلابی گرفته می شد . اگر دگر اندیشانی مثل لاحوتی و قطب زاده اعدام نمی شدند اگر هیچ فکر و جریان و شخصی حذف نمی شد و هزار و یک اگر دیگه ، شاید الان مردم با حشرت به یه اشتباه نگاه نمی کردند و نمی گفتند تونس تونست ،ایران نتونست .

سال نو مبارک . التماس دعا
پینوشت ها :
* یاد و خاطره ی شهدای اسفندی ،گلسرخی و میر صیافی گرامی باد .
*ببخشید که کم پیدام ،برام خیلی دعا کنید . خداحافظ

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

روزگارمان گم شده

موسوی و کروبی به جرم با مردم بودن محبوس می شوند .
وبلاگ نویسان و فعالان حقوق بشر و خبرنگاران بجرم حقیقت خواهی در زندان می پوسند و
رفسنجانی بخاطر عقل و تدبیر خانه نشین می شود.
فرمانده سپاه قزوین سال 91راسالی خونین می داند و از مقامش استعفا می دهد.
وبهار ما با اندوه اغاز می شود .
وقتی حتی یک ذره هم به سال نو وبهاری که در پیشه امید ندارم ،احمقانست که بخوام اینجا بشینم و از امید به صبحی روشن و پیروزی صحبت کنم . در هر حال میرم تا برای هزارمین بار نامه ای برای فردا رو بخونم ،شاید فهمیدم چی شد که امروز به اینجا رسیدیم. چی شده که روزگارمون این شده .هم خودمون رو گم کردیم هم دنیامونو .

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

زمستون سر نیومد

توی این چند روز اخیر خیلی فکر کردم به همه چیز به اتفاقهایی که توی مصر و تونس افتاده به روزهایی که خیلی شبیه سی سال پیش ماست . به این روزهایی که ما رو میرسونه به 25بهمن و روزهایی که دیگه تو اسمونش خورشید نمیاد . به این که چی به سرمون اومد از مردمی که واسه حفظ هر وجب این خاک ، دست های همو میگرفتن تا از تنشون دیوار بسازن به روزی رسیدن که هم وطنامون ریشهاشونو میزنن بین جمعیت ما میان تا بتونن راحتتر مارو با مشت و لگد و باتوم بزنن .
از روزهایی که هواش داره سمت بهاری شدن میره ولی زمستونش سر نمیاد بیزارم از روزهایی که توش هر موقع خواستی از خونت بری بیرون باید یک لحظه به این فکر کنی که چی میشه و امروز ممکنه توی خیابون بمیری؛ بعد اونقدر به این مرگ فکر کنی که خونت و تیکه های تنتو و قلبتو که روی اسفالت می افته و میمیره ببینی و به دیدنش عادت کنی دیگه نترسی و اخر شب زنده و سالم بخواب بری ، از این روزها بیزارم . از شهری که توش هر روز سیاهه و توی شبهاش ماهی به میدون نمیاد ،بیزارم .
احساس میکنم توی این شهر دارم خفه می شم و میپوسم و بوی لجن مرداب رو میگیرم .
مشروطه ای که یک روز افتخار کشور بود و مجلسی که خانه ی ملت ، امروز به سمت مردم خنجر می کشه . شاید اگر امروز مصدق بود و این روزهای مجلسو میدید از شرم ایرانی بودن سر به کوه می گذاشت و می رفت . شاید دیگه تاب نمی اورد و .... نمی دونم ، نمی دونم چی کار می کرد .
ولی شایدهم می گفت بکشید ، اعدام کنید، موسوی و کروبی رو اعدام کنید که بقول حلاج : معراج مردان خدا بر سر دار است .


*اگه حرفهام تلخ و ناخوشایند بود ببخشید . بزارید به این حساب که توی هوای ابری این شهری افتابی نیست روسرم بتابه و راه صبح رو بهم نشون بده . حرفهای کوچک و حقیرم و بزرگیتون ببخشید . تا بعد التماس دعا .

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

محمد نوری :رهبر بخواهد رییس جمهور عزل میشود

محمد نوری گفت که اگر رهبر بخواهد رییس جمهور عزل میشود و نگفت که همین خود ما بودیم که احمدی نژاد را برای این ملت علم کردیم همین ما بودیم که چشم روی اشتباهات و خرابکاری های احمدی نژاد بستیم و حکم رهبر را حکم امام زمان خواندیم .
همین ماها بودیم که میگفتیم چه حرف خدا چه حرف رییس جمهور و همین ما بودیم که حرف رهبر را فصل الخطاب قرار دادیم و باقی مخالفان را هم محارب وکافر و اموی خواندیم . خب مگر خود رهبر نگفت که نظر من به رییس جمهور فعلی نزدیک تر است پس دیگر اعتراض شما به این وضعیت دیگر چیست ؟ حالا چه شد که رهبری را با رییس جمهور در تضاد می بینید ؟

۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه

نان را از مردم دزدیدند

شاید یکسال یا یک سال و نیم پیش بود که یکی از دوستان خانوادگیمون به من گفت :خدا کنه زودتر یارانه هارو بردارن و قیمتها ازاد بشه .از شنیدن این حرف از اون ادم خیلی شوکه شدم ،وقتی دلیل خواستم گفت : خیلیها هستند که هنوز فکر میکنند این دولت ،دولت امام زمانه و برای مردمه فقیره و به داد مردم میرسه خیلی هاهنوز باور نکردن که این دولت کودتا قاتل کشور و ملته ، ولی وقتی نتونن حتی غذای روزانشونو تهیه کنن اون موقع دیگه چه بخوان و چه نخوان حقیقت رو میفهمند .
امروز من از نه تنها از هدفمند شدن یارانه ها ناراحت نیستم ،خیلی هم خوشحالم . نه بخاطر شعارهای عوامگرایانه ی احمدی نژاد بخاطر اینکه اطمینان دارم دولت سیاهی که با تجاوز و زندان کردن و جنایت حکومتشو تثبیت کرد ، در اخر کار هم مخالفاشو سرکوب کرد امروز با بریدن و دزدیدن نان از سر سفره ی مردم تیر خلاص رو به سمت خودش شلیک کرد .

پینوشت :
ازاینکه چند وقتی هست که کم کار و کم پیداشدم خیلی معذرت میخواهم ، دارم واسه کنکور 90درس میخونم .
به همه ی دوستانتانپیشنهاد کنید که تا مدتی از پرداخت قبوض جلوگیری کنند .

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

هزار و یک چرا

هفت هشت سال پیش همین موقع بزرگترین دغدغه ی مردم ما نبود مطبوعات آزاد دادگاه صالح و اجرای صحیح قانون بود ، الان بعد از اینهمه سال دغدغمون شده آب و نون و پول آب و برق و گشت ارشاد .
راستی چرا همه پیشرفت میکنند ما پس رفت ؟
چرا بجای حفظ فرهنگمون تاریخمون و هویتمون حسن نصرالله باپول ما چاق میشه و تاریخ مارو از بن میبره زیر سوال ؟
چرا پلیس میتونه زن و بچه ی مردمو بخاطر حقشون بزنه اما قتل توروز روشنو نگیره ؟

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

شما ابرویمان را بردید

اید هیچ کشور دیگری کوچه ها و خیابانهایی مثل ایران نداشته باشد . کشوری که کوچه هایش را با نام مردانی می شناسند که مردترین مردان در دوران خود بوده اند . مردانی از جنس کوه و از نسل ارش، سیاوش و سهراب ، مردانی از تبار حسین (ع). مردانی که در سیزده سالگی هزاران ساله بودند و هزاران ساله گشتند ،مردانی که لشگر مخلص خدا بودند و خدایی گشتند ، بی ادعا و بی هراس عاشقان نام خو را بسیجی گذاشتند .
افسوس که از ان نام ها و یادها جز حسرتی نماند و از ان روزها جز خاطره ای خاک گرفته ، افسوس که مردان هجرت کردند و نامردان شهرها و کوچه ها راتصاحب کردند، افسوس که عشق و ایمان که روزی کار این مردمان بود به ظلم شب بدستان به پستوی خانه ها رفت و در گوشه ی طاقچه ها از یاد رفت .
اه نفرین بر شما بسیجیان که نام ها را ننگ کردید و ابرویمان را بردید .
13ابان سالروز شهادت بزرگ 13ساله و روز دانش اموز گرامی باد .

۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

اگر باران ببارد

دستهایت را به من بده
دستهایم بی دستهایت
دستهایت بی دستهایم
مرگ ترانه است
بگذار تا دگر بار همراه شویم
بگذار تا دگر بار بروییم
بگذار تا خون جاری شود
در خیابانهای داغ خرداد
بر جویبارهای البرز
درکوچه پس کوچه های اویغور
و دشتهای اریتره .
وبرساند صدای مشتهای گره کرده یمان را
به گندمزارهای شیلی
بگذار تاخون من بر زمین جاری شود
بگذار تا زمین سوخته ندایمان را بشنود
شاید اسمان از شرم چشمهایش
اندکی ببارد...
آه اگر باران ببارد
در هاوانا،
پیر مردها برای سکوتمان
اواز می خوانند
وزنان ارژانتین
از روییدن ما لالایی می سازند
برای کودکان افریقا
دستهایت را به من بده
شاید باران ببارد ....
نازلی شیخ پور

باران مردادی شوق میلاد توست
با احترام تقدیم به استاد یغما گلرویی

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

ما گم شدگانیم

چند روز پیش بود داشتم برمیگشتم خونه . توی اتوبوس دوتا خانم داشتن راجع به وضعیت بد اتوبوس و اینکه قیمتش بالا میره ولی وضعش هیچ تغییری نمی کنه با هم حرف میزدن . یکیشون گفت مردم باید تاوان انتخاب اشتباهشون رو بدن .خیلی ناراحت شدم ،بهم بر خورده بودو احساس میکردم نادیده گرفته شدیم . بی مقدمه پریدم وسط حرفشون و گفتم : مردم بهترین انتخاب رو کردن ولی به انتخاب مردم نبود . اون خانم گفت ولی خیلی ها به همین (ا.ن) رأی دادن ،رأیی که اشتباه بود و نشان دهنده ی بی صلاحیتی یه تعدادی از مردم . منم گفتم :ولی اونها اکثریت قاطع مردم نبودن .

اون خانم هم قبول کرد که حق با منه و حرف هامون همون جا تموم شد .

یه خانم دیگه که نمی دونم اصلا به حرف های ما گوش می کرد یا نه ،و چرا سعی نمی کرد جز حرف های خودش چیز دیگه ای رو بشنوه ،گفت : همیشه همه چیز شکل اون چیزی نیست که ما فکر می کنیم و میگیم . قبول کنید که مردم ما هم مردم خوبی نیستن ، این همه زنها با لباس ها و حجاب نامناسب دارن فساد ایجاد می کنند خُب اینها یعنی چی؟

_(با تعجب گفتم ) یعنی همه ی مشکلات ما از این به اصطلاح فساده ؟ بله قبول دارم که شرایط اجتماعی نابسامانه ولی خُب دلیل این شرایط چیه ، چرا باید اینقدر فشار اقتصادی روی مردم باشه که خدایی نکرده باعث فساد توی جامعه بشه ؟

_نه اینها اصلا ربطی نداره ، اگه مردم خودشون رو درست کنن همه چی درست میشه .

_یعنی دولت هیچ اشکالی نداره ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی هم که اصلا نیست و هیچ ارتباطی هم نداره؟

_مردم برای بهتر شدن شرایط هیچ تلاشی نمی کنن ، اینهمه خانمها لباس هایی می پوشند که ادم از دیدن این وضع خجالت می کشه ،نه شرمی ،نه حیایی و نه عفافی ، مردم اگه خودشون رو اصلاح کنن دیگه تو کشور هیچ مشکلی نمیمونه .

متاسفانه اتوبوس خیلی بی موقع به ایستگاه رسید و من باید پیاده می شدم ، ولی خیلی دلم می خواست که به اون خانم بگم که ما توی ارمانشهر زندگی نمی کنیم ، توی دنیای واقعی زندگی می کنیم . نتونستم بگم که تو شهری مثل قم زنانی که بدکاره هستن چادرشون رو برعکس سرشون میکنن و کنار خیابون می ایستند ( به این ترتیب هم فسادشون رو دارن هم عفافشون رو ) و متاسفانه نتونستم بگم که حضرت علی(ع) میفرمایند : مردم اصلاح نگردند مگر به صلاح حاکمان .

*مبعث حضرت عشق پیشاپیش مبارک ،التماس دعا .

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

سنگسار مجازات نیست،جنایت است


بسیاری از اعمال بخاطر اثر بد ومنفی خود در اجتماع از دیدگاه اسلام مترود و گناه تلقی شده است . از این جمله اعمال رابطه ی نامشروع(زنا) است . زنا در ادیان و جوامع مختلف تعریف های متفاوتی دارد، اما در اسلام این نوع را بطه را ، رابطه ی زن شوهر دار با یک مرد نامحرم میگویند.
در اسلام برای این عمل مجازات سنگینی اختصاص داده شده است ، ولی نکته ی مشترک در خصوص همه ی این مجازات ها اثبات و اقراق شخص گناهکارو عدم توبه ی او از گناه خویش است .
زنا در ایران تنها یک مجازات دارد و ان هم سنگسار است . سنگسار یعنی کشته شدن فرد با ضربات متعدد سنگ، در حالی که فرد مجرم هیچگونه راه فرار یا دفاعی از خود ندارد. اما نکته ای که باید به ان توجه کرد اینست که سنگسار در حالی در کشور ما به صورت یک قانون اعمال می شود که هیچگونه اساس شرعی و قرانی ندارد و تنها با استناد به برخی روایات این حکم بدست امده . حال انکه در زمانی خلافت امیرالمومنین حضرت علی(ع) این حکم در شرایط خاص اعمال می شده و بر اساس برخی روایات ایشان تنها یک نفر از یازده زناکاری را که در زمان ایشان بجرم زنا محکوم به سنگسار بودند را ،سنگسار کردند.
در اوایل انقلاب عده ی کثیری از علماء با سنگسار مخالفت کردند از جمله حضرات ایات منتظری، موسوی اردبیلی ،صانعی وامام خمینی ؛ولی با وجود این مخالفت ها که همچنان نیز ادامه دارد ، این مجازات همچنان اعمال میشود در حالی که اجرای این حکم بیشتر شبیه پاک کردن صورت مسئله است تا مجازاتی برای جلوگیری از گسترش فساد در جامعه وباعث حل این مسئله ی اجتماعی نمی شود.
*پینوشت: سکینه محمدی اشتیانی زنی است که در استانه ی سنگسار قرار دارد. درحالی که دوکودک ایشان درخواست لغو این حکم را کرده اند ونامه ی انها به بیش از 16زبان ترجمه شده و جامعه ی جهانی نیز خواستار لغو این حکم شده ، ولی متاسفانه به در خواست های مکرر موجود مبنی عدم اجرای این حکم پاسخی داده نشده و ما به روزهای اجرای این حکم نزدیک میشویم. ازتمام دوستان و هموطنان عزیزی که پیام این جانب ((سنگسار مجازات نیست،جنایت است)) را دریافت کرده اند خواشمندم با انتشار یک پیام در وبلاگ ها و وبسایت های خود ،مخالفت خود را با اجرای این قبیل احکام ، خصوصا برای این هموطنمان اعلام فرمایید . باشد که رحمت اللهی شامل حال این بانو و فرزندان ایشان و همه ی ما گردد.
باتشکر پژواک سبز

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

دیکتاتوری از نگاه حضرت علی (ع)


ولا تقولن انی مومر آمر فاطاع ، فان ذلک ادغال فی القلب و منهکـة للدین و تقرب من الغیر.
مگو من بر انها مسلطم ، از من فرمان دادن است و از انها اطاعت کردن ؛ زیرا این کار ،عین راه یافتن فساد در دل ،و ضعف در دین ، و نزدیک شدن به سلب نعمت [الهی] است .

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

من اعتراف میکنم

بیش از یک سال پیش بود ، تمام باورم این بود که میزان شرکت یک مردم در یک انتخابات نه به مفهوم مهر تاییدی بر کارهای یک جریان حاکم ، که نشان دهنده ی رشد فکری مردم جامعه و میزان تمائل انها برای رسیدن به دموکراسی است . تمام باور این بود که هرچقدر حضور امروز ما گسترده تر همه جانبه تر و عمیق تر باشد راه برای رسیدن به خواست های دموکراتیک هموارتر و اسانتر خواهد بود. روزی با خود فکر میکردم که خداوند کلید سرنوشت مردم را به خود انها سپرده و این خود مردمند که بر سرنوشتشان حاکم هستند و هیچ کس نمی تواند اختیار زندگی مردم را در دست بگیرد یا به بهانه ی دین و خدا حقوق انسانی مردم یک جامعه را از انها بگیرد . من به همه ی این ها باور داشتم و بر پایه ی همین باورها بود که همچون اکثریت مردم ایران سبز شدم .
همه ی باورهایی که داشتم به فاصله ی کمتر از یک هفته و زمانی که چشمان بیدار ندا به دوربین نگاه می کرد و از خون خود سرخ شد ، در هم شکست .
من اعتراف می کنم که دانسته یا نداسته وارد جریانی شدم که حاصل ان در مقابل هم قرارگرفتن خواهران و برادران هموطنم بود.
من اعتراف میکنم که نمیدانستم برادران نیروز انتظامی که در حامیان و بر پا کنندگان امنیت و اسایش ما بودند روزی در برابر ما صف ارایی خواهند کرد و صدای پوتین هایشان خواب راحت را از ما خواهد گرفت .
ولی باید اعتراف کنم که نمی دانستم نسل بی ارمان و بی نشانه ای چون نسل من که پشتوانه های فکری و اعتقادی کم و متزلزلی داشت ،توانست دنیا را به لرزه در اورد .

ماهستیم

نامه هایمان به عزیزان در بندمان برای یادبود یک ساله شدن جنبش سبز و همدردی با خوانواده ی زندانیان سیاسی.
ادرس ایمیل : saeedbayaniye@yahoo.com

۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

خشونت با مردم در حکم جنگ با خداست


ولا تنصبن نفسک لحرب الله ،فانه لایدی لک بنقمته ،ولا غنی بک عن عفوه و رحمته ،ولا تندمن علی عفو ،ولا تبجحن بعقوبة ولا تسرو عن الی بادرة وجدت منها مندوحة

با خشونت نسبت به مردم ، خود را در موضع جنگ با خدا قرار مده که تورا نیروی مقاومت در برابر نقمت [و قهر] او نیست و از بخشایش و مهربانی او(خالق یکتا) بی نیاز نیستی . هرگز از گذشت و بخشایش [نسبت به مردم پایین دست ] پشیمان مباش و از کیفر دادن ، احساس شادی به خود راه مده و به هیچ وجه در هنگام غضب که [باعث اقدامات تند و بی مورد می گردد و] ممکن است چاره و گریزگاهی بیابی ، شتاب مکن .


* بخشی از نامه ی حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۹, چهارشنبه

صد سالی که گم کردیمش

روزی پسر بچه ای در باغچه ای بازی می کرد . ناگهان کودک متوجه ی پیله ای شد که به ارامی تکان می خورد .کودک بازی را رها کرد وبه پیله چشم دوخت . پیله به ارامی وبا فواصل زمانی منظم تکان می خورد.کودک در یافت که پروانه ای در حال متولد شدن است . پیله را برداشت ،با دست هایش ان را گرم کرد . به ارامی پیله را شکافت و پروانه را ازاد کرد. پروانه هنوز پرواز نمی کرد . بالهایش هنوز برای گشودن بسیار وپرواز کردن کوچک بود.پسر بالهای پروانه را به ارامی گشود و او را وادار به پرواز کرد. هنوز پروانه پرواز را اغاز نکرده بود که به زمین افتاد و مرد .

کودک غمگین از مرگ پروانه او را به خاک سپرد در حالی که فهمیده بود ، پروانه هنوز برای پرواز بالغ نشده بود . سالها بعد کودک بزرگ شد ؛ در حالی که دیگر کودک نبود و هنوز اندوه مرگ پروانه را دردل داشت . او دریافته بود که مرگ پروانه حاصل از دخالت او در کار طبیعت ، و تمام نشدن پرسه ی بلوغ او بود .

*پینوشت : ازادی نه یک واقعه بلکه پرسه ای حاصل از بلوغ یک جامعه است و نمی توان ان را یک روزه بدست اورد وبا یک بار گام برداشتن بذست اورد.

در یک سالی که بر میهنمان گذشت ، یک بار دیگر خاطرات صد ساله ی مان را از انقلاب مشروطه تا کنون مرور کردیم ، وبه نقص هایی که مارا از رسیدن به ازادی عقب انداخته بود، واقف شدیم .

روزهای پیش رو برای ما روزهاییست پر التحاب و غیر قابل پیش بینی . اعدام پنج هموطن عزیزمان که چهار نفر از انان از فرزندان غیور کردستان بودند ، زخم عمیقی بر دلهایمان گذاشته است . اما تنها حقیقتی که بعد از این اعدامها برما اشکار شد،اینست که ایران در جهت مبارزه ی ارام و عاری از خشونت، یکپارچه و متحد شد . اعتصاب عمومی در کردستان که تا قبل از وقایع جاری یکی از پر تنش ترین وپر التحاب ترین استانهای ایران بود ، توانست دو اصل را در جهت مبارزه ی ارام و عاری از خشونت که همان حفظ نظم و حفظ انضباط بود عملی کند .

سالهاست که مردم ازادی خواه ایران در جهت مقابله با مجازات اعدام خصوصا برای فعالان سیاسی، تلاش می کنند ، باشد که یکپارچگی ما در جهت تحقق این ارمان ما را همراهی کند .

ایدون باد .

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

فرخزاد ، فروغی از یک زنانگی

نمایشگاه کتاب امسال جز وحشتناک ترین نمایشگاه ها بود . گر چه ما به خفقان و سانسور عادت کردیم اما ، نمایشگاه کتاب امسال ضد فرهنگ ترین نمایشگاه های سال بود .
گرچه تکرار نام بزرگانی که اثارشان در این نمایشگاه نیست دردی از ما دوا نمی کند وتنها مایه ی حسرت و تاسف از این همه قصاوت است اما عدم اجازه برای انتشار اثار بانوی شعر ایران ، فروغی فرخزاد تنها نشان از ترس کوته نظران سیه سرشت نسبت به حضور زنان در جامعه دارد .
گر چه حذف نام فروغ فرخزاد از شعر و ادب پارسی ناممکن است ، اما تلاش برای جلوگیری از انتشار اثار وی یعنی ترس از گسترش فکر زنانه در جامعه .
سه ویژگی خاص زنان که انان را متمایز میکند ، زایش ،رویش و ارامش زنان است . این سه گوهر وجودی زنان را اگرسه ضلع یک مثلث فرض کنیم . نقطه ی ثقل ان تداوم حیات بشری در سایه ی صلح خواهد بود . روزی را تصور کنید که تمام جهان در صلح مطلق زندگی کند ، ان وقت خواهید دید که حاصل ان تنها یک چیز خواهد بود ، تعالی همه ی ابناء بشر .
در نتیجه این امر محقق نخواهد شد مگر در سایه ی حضور زنان در جامعه .
و فروغ فرخزاد نشانه ای از زن ایرانی در ادب پارسی و تعامل ساده ی : زن ، عشق ، صلح و ازادگیست .
جلوگیری از انتشار اثار فروغ فرخزاد اندیشه ای ساده دلانه از جماعتیست که هنوز مفهوم ایرانی بودن را در نیافته اند .

ما دیواری که هرگز نمی شکنیم .

سلام از اینکه سه هفته نبودم واقعا متاسفم از همه ی دوستان عذر میخوام . فیلتر شدن بلاگر یکی از وحشتناک ترین وقایع ماه برای من بود خصوصا اینکه برای روز کارگر خودمو اماده میکردم . به هر حال از اینکه دوباره اومدم خیلی خوشحالم .
به امید روزهای ازاد برای ایران و ایرانی .

۱۳۸۹ فروردین ۲۹, یکشنبه

برای روزگاری که ما را از خودمان هم گرفت

یکی بود یکی نبود ،اما یه روزگاری تو یه سرزمین خیلی دور یه محتکری بود که انبار پراز جنس های جور واجور داشت .یه روز محتکر متوجه شد که توی انبارش موش پیدا شده . موشها که تازه به یه نون و نوایی رسیده بودند تا میتونستن میخوردنو تولید مثل میکردنو به محتویات انبار اسیب میزدن . محتکر که تمام دارایی و زندگیشو در خطر میدید دنبال یه چاره گشت تا از شر موشها خلاص بشه ، برای همینم رفت و یه گربه اورد و انداخت به جون موشهای انبار . اما موشهای خوش اشتها که دیگه خیلی به خوردن عادت کرده بودن گربه ی بدبخت رو هم کشتن و خوردن . محتکر سم خرید و برای موشها ریخت اما سم که چاره ساز نشد هیچ ، کمکم موشها به سم هم عادت کردن ، طوری که اگه یه روز سم بهشون نمی رسید تا میتونستن جنس های انبارو از بین میبردن و به انبار اسیب میزدند. محتکر که دیگه خودشو کاملا در حال نابودی میدید به فکر یه چاره ی اساسی تر افتاد . بالاخره یه روز محتکر چنتا از موشها رو گرفتو تو یه قفس زندانیشون کرد و بهشون نه اب داد نه غذا نه سم . موشها که دیگه به خوردن چاق شدن خیلی عادت کرده بودن نتونستن تحمل کنن و افتادن به جون هم و شروع کردن به خوردن همدیگه . بالاخره پنج شیش تا موش ، که به شدت به خوردن اعتیاد پیدا کرده بودن و حسابی چاق شده بودن ،بیشتر نموندن . محتکر که کار خودشو کرده بود موشها ی توی قفس رو رها کرد و فرستاد توی انبار . موشهای توی قفس که به خوردن همجنس هاشون عادت کرده بودند ،تموم موشهای توی انبار و کشتن و خوردن . اخرش هم محتکر فقط پنج شیش تا موش باقی مونده رو کشت و خودشو از شر تمام موشهای انبارش خلاص کرد .*

** پی نوشت : خیلی وقته همه از هم دور شدیم ، حتی از خودمونم دور شدیم ، دیگه نه ما همون ادمای سابقیم نه این کوچه ها و خیابونا همون کوچه های سابق . فکر میکنم اون محتکر تازگی ها به شهر ما اومده ، ولی فقط یه دقیقه فکر کن ببین ما توی کجای این قصه ایم ؟ موشهایی هستیم که موشهای دیگه رو میخورن یا موشهایی که خورده میشن ؟

*داستان از : عزیز نسین

پیشنهاد میکنم همه برین طهران تهران و تسویه حساب رو ببینید . به صدای اعتراض هم سر بزنین و اهنگ جدید هیچکس ((یه روز خوب میاد )) رو گوش کنین . در صورت فیلتر شدن دوباره با pezhvakesabz3 میام.